«بخشش»، این روزها این کلمه تبدیل به کلمه آشنایی شده که تیتر صفحات حوادث روزنامه ها، سایت ها و خبرگزاری ها را به خودش اختصاص داده است. موج بخششی که امسال از شهرستان نور جوشش گرفت، حالا دارد سراسر ایران را درمی نوردد.





همشهری سرنخ:
«بخشش»، این روزها این کلمه تبدیل به کلمه آشنایی شده که تیتر صفحات حوادث روزنامه ها، سایت ها و خبرگزاری ها را به خودش اختصاص داده است. موج بخششی که امسال از شهرستان نور جوشش گرفت، حالا دارد سراسر ایران را درمی نوردد. حالا هر روز از شهری خبر می رسد که خانواده ای پیش از اجرای حکم قصاص قاتل فرزندشان، از قصاص او گذشته و قاتل را بخشیده اند.

موج بخشش های 93 اما هنگامی آغاز شد که فوتبالیست سابق مازندرانی قاتل فرزند خود را در لحظه اعدام بخشید و مادر مقتول، طناب دار را از گردن محکوم به قصاص گشود. با اینکه روزهای اندکی از این ماجرا می گذرد اما جنجالی شدن این بخشش باعث شد که حالا اخبار عفوهای پای چوبه دار از جای جای کشور به گوش برسد.

اتفاق خوشایندی که در این مدت رخ داده بخشش دو محکوم به قصاص در یک روز در دو شهر مختلف کشورمان بوده است: حلق آویز نشدن محکومانی در شهرهای آمل و مشهد. مهمتر اینکه این موضوع تا به حال با بازتاب های گسترده ای همراه بوده. پوشش کامل این اخبار توسط رسانه های خارجی حاکی از این است که جهانیان هم تحت تاثیر این بخشش های بزرگوارانه قرار گرفته اند.

با هم ، بخشش های اخیر را مرور می کنیم؛ بخشش هایی که جریانی نو برای چشیدن طعم شیرین «گذشت» است.

شکفتن لبخند پای چوبه دار

26 فروردین - شهرستان نور

اولین بار نبود که محکوم به قصاصی، پای چوبه دار بخشیده می شد. این ماجرا تازگی نداشت. بارها و بارها در رابطه با این موضوع اخبار و گزارشات زیادی منتشر شده است. نمونه اش هم اولیای دم بزرگواری هستند که با حلق آویز نکردن قاتل جگرگوشه شان می شوند.

بهار 93؛ بهار بخشش

اما موردی که در شهرستان نور اتفاق افتاد در اجتماع و میان مردم بازتاب ویژه ای داشت. حالا اینکه این بازتاب گسترده را بتوان به پای تلاش رسانه ها، کوشش ورزشکاران، پادرمیانی عادل فردوسی پور در برنامه 90 یا هر چیز دیگری گذاشت، بماند.

مهم این است که در این مورد خاص، گذشتن اولیای دم از خون فرزندشان باعث شد که آنها تبدیل به چهره های محبوب اجتماع شوند. آنها کاری که کردند نه تنها در ایران بلکه در کشورهای دیگر هم بازتابی گسترده داشت. اما ماجرا چه بود و چگونه مراسم اجرای حکمی که قرار بود بامداد سه شنبه 26 فروردین ماه 93 با اشک و آه و فغان تمام شود با کف زدن و هیاهوهای شادی تمام شد.

عبدالغنی حسین زاده، پدر مقتول، از مربیان قدیمی فوتبال در مازندران است که پسرش شش سال پیش در یک درگیری خیابانی به قتل رسید. قاتل به اتهام قتل نفس به قصاص محکوم شد. شش سال گذشته تا اینکه 26 فروردین ماه روز اجرای حکم قصاص فرا رسید.

پدر و مادر مقتول با غمی وصف نشدنی پای چوبه دار قاتل جگرگوشه شان نشستند اما هر چه کردند دلشان نیامد و نتوانستند فرصت نفس کشیدن را از جوانی بگیرند. در آخر پدر بخشید. آن هم مقابل چشمان ده ها نفری که از شب قبل و در برنامه 90 دیده بودند عادل فردوسی پور در بخشی از برنامه خبر از حکم قصاصی می دهد که قرار است صبح 26 فروردین اجرا شود و از خانواده مقتول می خواهد که از قصاص این جوان گذشت کنند.

در مقابل چشمان همین مردم بود که وقتی طناب دار به گردن قاتل افتاد و حکم قرائت شد، مادر مقتول به جای اجرای حکم، با دستان خودش طناب دار را از گردن قاتل فرزندش گشود. این ماجرا که با انتشار عکس ها و فیلم های سوزناکی همراه بود، دل خیلی از اولیای دم را به رحم آورد تا آنجا که محکوم به قصاص های زیادی در این مدت تا یک قدمی مرگ رفتند اما نفس شان قطع نشد. حالا زوج مازندرانی پیشقراولان یک حرکت بزرگ اجتماعی و انسانی یعنی «گذشت» هستند.

تولد دوباره

اول اردیبهشت - بیجار

بخشش های سریالی ادامه پیدا کرد و خیلی زود به شهرستان بیجار رسید. قتلی در سال 77 در روستای «ینگی ارخ» بیجار رخ داده بود، حکم قصاص برای قاتل صادر و تایید شده بود. همه چیز آماده بود تا اولیای دم تقاص خون عزیزشان را بگیرند. روز اجرای حکم فرا رسید.

قاتل آخرین گام های خود را برمی داشت، چوبه دار را دید. پاهایش چهارپایه مرگ را حس کرد. سنگینی و زمختی طناب دار را روی گردنش لمس کرد. به ثانیه های آخر زندگی اش رسید اما این، پایان او نبود. سرنوشت طور دیگری برای قاتل بیجاری رقم خورد. قاتل قبل از اینکه چهارپایه زیر پایش خالی شود، بخشیده شد.

مصلحت در بخشش

اول اردیبهشت - داراب

حمید در 23 سالگی به قتل رسید. اهل یکی از روستاهای منطقه فسارود داراب بود. ماه رمضان سال 84 کشته شد. حیدر آن روز پس از شرکت در مراسم احیا به سمت خانه خواهرش حرکت می کرد که در جریان یک درگیری با ضربه چاقو به قتل رسید.

متهم در محل جنایت دستگیر شد و بعد از محاکمه به قصاص محکوم شد. حکم قصاص قرار بود سال گذشته اجرا شود اما مادر مقتول به او فرصت داد و درست در روز اجرای حکم، قاتل را بخشید. مادر حیدر در آن روز گفت: «خیلی سخت است که قاتل فرزند جوانت را ببخشی اما من امروز با خدا معامله کردم و برای رضای او از خون فرزندم گذشتم. ما دیه هم نمی خواهیم. به حرمت حضرت زهرا (س) از قصاص او گذشتم. با اعدام این جوان فرزند من دیگر زنده نمی شود. به خاطر خدا و حرمت حضرت زهرا (س) گذشت کردم.»

فرصتی دوباره به قاتل پدر

سوم اردیبهشت - ساری

این بار تقاص گیرنده، فرزندی بود که قاتل، 6 سال قبل داغ پدر را بر دلش نهاده بود. چهارشنبه اول اردیبهشت ماه است. خانواده مقتول مصمم هستند که قاتل سرپرست خانواده شان را به جزای عملش برسانند. هیچ امیدی نیست. خیلی ها پادرمیانی کرده اند اما جوابی نگرفته اند. فرزندان مقتول اصرار دارند که هر طور شده قاتلی که از آشنایانشان است را قصاص کنند.

10 دقیقه قبل از اجرای حکم، مسئولان و دادستان دوباره پا پیش می گذارند تا شاید بتوانند رضایت خانواده مقتول را جلب کنند اما تلاش هایشان بی فایده است. چند دقیقه می گذرد و در این مدت خانواده مرحوم «مهدی دیان سورکی» با هم در حال مشورت هستند اما هیچکس حتی تصورش را هم نمی کرد که آنها چه در سر دارند. زمان زیادی به اجرای حکم نمانده که خانواده مقتول چند قدمی جلوتر می آیند و اعلام می کنند که به خاطر خدا از خون قاتل می گذرند. همه در بهت و حیرت فرو می روند اما بلافاصله این تعجب جایش را به شادی و سرور می دهد.

پایانی نیکو

28 فروردین - نیشابور

این بار اولیای دم کمی زودتر به کابوس های یک محکوم به مرگ پایان بخشیدند. زوج نیشابوری پسر 18 ساله شان را در سال 88 در یک درگیری از دست داده اند. سعید و مهران سر موضوعی پیش پا افتاده با هم دست به یقه شدند. 20 اسفند ماه سال 88 در حالی که خودشان هم نفهمیدند چه شد که درگیر شدند. هنوز هم که هنوز است علت دعوای آنها معلوم نشده. سر موضوعی بسیار پیش پا افتاده با هم گلاویز شدند.

این مشاجره در آخر با ضربه مرگبار چاقوی سعید 19 ساله به پایان رسید. ضربه ای که منجر به قتل مهران 18 ساله شد. قاتل پس از ارتکاب قتل، دستگیر شده و پشت میله های زندان افتاد. اعتراف کرد و پرونده به جریان افتاد. دو سال پیش، حکم قصاص سعید صادر شد و بالاخره دو هفته قبل از اجرای حکم، به خانواده مقتول قرار دادند که قرار است حکم اجرا شود اما پدر و مادر مهران هر چه کردند دیدند نمی توانند شاهد مرگ جوانی باشند، هر چند که آن جوان، قاتل فرزندشان باشد.

آنها حتی طاقت دیدن دست و پای لرزان و چشمان گریان قاتل را در پای چوبه دار نداشتند. چند ساعت مانده بود که مجرم مجازات شود اما پدر مهران رفت و به این غائله خاتمه داد. پدر مهران بعد از اینکه رضایت داد، گفت: «در این مدت هیچ وقت به قصاص فکر نمی کردم. فقط منتظر بودم تا به قاتل بفهمانم که مجازات قتل چیست.»

در ادامه او همسرش اعلام کردندکه تنها به خاطر رضای خدا، امام حسین (ع) و امام رضا (ع) قصاص نکرده اند.

یک روز؛ دو فرصت برای زندگی

مرد 34 ساله در سال 88، جوانی را در مشهد با ضربات چاقو به قتل رسانده و از سوی دادگاه به قصاص محکوم شده بود. این حکم به تایید دیوانعالی کشور هم رسید و قرار بود سپیده دم پنجشنبه دوم اردیبهشت ماه، تاوان کارش را ببیند.

بامداد پنجشنبه، مقدمات اجرای حکم فراهم شده است. متهم در زندان مرکزی مشهد آرام آرام پای چوبه دار می رود. آن طرف خانواده مقتول که پس از گذشت چند سال انتظارشان به سر آمده، منتظر اجرای حکم هستند. چشمشان که به قاتل می افتد، تمام درد و رنج های سال های بی پدری و روزهای سخت در ذهن شان مرور می شود، آنقدر که برای گرفتن تقاص پدرشان مصمم هستند که لابه و خواهش های قاتل هیچ تاثیری ندارد، هر ثانیه که می گذرد، قاتل مرگ را با تمام وجودش بیشتر و بیشتر لمس می کند.

به آخر خط رسیده است. طناب هم دور گردنش انداخته می شود. وقتی یک محکوم به مرگ به این مرحله می رسد دیگر امیدی به زنده ماندن ندارد اما تقدیر طور دیگری برای این مرد رقم می خورد. لحظاتی قبل از اجرای حکم، در عین ناباوری، اولیای دم طناب دار را از گردن قاتل می گشایند و او را می بخشند.

درست در همان روز بخشش دیگری اتفاق افتاد اما این بار در شهرستان آمل. آن روز، خانواده مقتول آمده بودند تا شاهد قصاص کسی باشند که سال ها داغدارشان کرده بود. مردی که نان آور خانه را کشته بود و همه اعضای این خانواده را داغدار کرده بود.  خانواده مرحوم حسن علیزاده به تنها چیزی که فکر می کردند قصاص بود. صبح پنجشنبه، چیزی به اجرای حکم نمانده بود که دادستان و مسئولان زندان آمل بار دیگر تلاش کردند که رضایت خانواده مقتول را جلب کنند اما آنها راضی به گذشت نبودند.

در آن لحظات پایانی، مسئولان زندان به آیات قرآن متوسل شدند و برای خانواده مقتول از عفو و بخشش گفتند. چند ثانیه به اجرای حکم باقی مانده بود. طناب دار به گردن قاتل انداخته شد اما این طناب هرگز راه گلوی قاتل را نبست. بخشیدند و برای بخشش هیچ شرطی نگذاشتند. آنها قاتل پدرشان را به خدا واگذار کردند.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه